نظر علي الطالقاني

196

كاشف الأسرار ( فارسى )

باب سوّم در بيان صدق و كذب . و اين را در چند مطلب ان شاء اللّه بيان كنيم . مطلب اوّل در تاثير نفس و بدن از همديگر . بدان كه دل آدمى چون درياست و اعضاء و جوارح چون نهرها و رودخانه‌هاست و افعال نيك و بد مانند آب تلخ و شيرين است . پس چنان كه آب دريا در بواطن زمين جارى است و از ميان سنگها و چشمه‌ساران ظاهر شود و كم كم جمع گردد و رودها شود و باز عود به دريا كند ، همچنين از دواعى نفس افعال صادر شود و نفع و ضرر افعال باز عود به سوى نفس كند . و ايضا دل چون ريشه است و بدن چون زراعت كه گاهى آب از ريشه به زراعت رسد و نمو كند و گاهى شبنم به زراعت نشيند و تربيت يابد و رطوبت شبنم كم كم به ريشه نيز سرايت كند . و اين مطلب در بيان ملكه به وضوح پيوست . و ايضا بدن چون ظرف پر از آب است و چشم و گوش و زبان و فرج و ساير اعضا محل جريان آبند . ببين اين ظرف كوچك كه به او دوات آب ريزند توان او را چنان پر كرد كه آب از او بلندتر باشد و به شكل حبابى بر آمده باشد و باز نريزد و به آسانى توان او را نگاه داشت كه نريزد و چون يك گوشهء لب آن ظرف را تر كنى آب جارى شود به طورى كه ديگر نتوان او را نگاه داشت و نصف او يا زياده برود و باز پر باشد . و حالت بسيارى در افعال نيز چنين باشد . البته بسيار ديده‌اى كه خواهى به اندازه تظلّم كنى يا مذمت و مدح كسى نمائى يا يك كلمه فحش گوئى ، همين كه زبان را رها كردى حفظ نتوانى نمود ، و يا خواستى للّه صحبت علمى كنى به جدال كشد و صرف گناه گردد ، و يا گوئى دو لقمه بيش نخورم يا دو چوبش بيش نزنم يا يك نظر كنم يا در مجلس اين واعظ همين قدر گوش دهم كه عنوان سخنش چيست ، بعد نتوانى خوددارى نمود و آنچه به خود قرار دادى خلف نمائى و تجاوز كنى ، زيرا كه دريا سرريز كرده و مجرى پيدا نموده . پس به همين فعل اول سه ضرر كشى ، يكى اصل فعل اگر در شرع مذموم باشد و يكى افراط و گذشتن از اندازه و خوددارى نكردن و يكى نزديكتر شدن از براى دوباره كردن او و آسانتر شدن مرتبهء دوم او به دو جهت : يكى آنكه در دفعهء اول لذت او زير دندان نشسته و همين تو را بىطاقت كند . ديده‌اى كه حيوان جو نخورده و